ميافتم و باز دستگيرم شدهاي
فرماندهام و تو خود اميرم شدهاي
نام تو و مادرت نجاتم بخشيد
تو بارش مهر در كويرم شدهاي
=======
لب تشنهي لبخند توام يا مولا
من حُرّم و در بند توام يا مولا
بيخويشم و از راه دراز آمدهام
سر مست ز پيوند توام يا مولا
بيت هاي زير يادگاري است از سفري به يادماندني به كربلاي شريف كه مثل هيچ سفري نبوده و نيست .
آمدم اينجا كه پناهم دهي
لطف كني عزت و جاهم دهی
نيست كسي مثل تو در عالمين
عشق مني عشق مني يا حسين!
باز به سوي تو سفر كرده دل
نيمه شبان قصد سحر كرده دل
درد كش جام تو مانده دلم
مست و خوش از نام تو مانده دلم
باز مرا سوز دمادم بده
گريه بده اشك محرم بده
شور بده عاشق شوريده را
نور بده اين دل و اين ديده را
اي همه جا داغ تو در خاطرم
گرچه ام آلوده ولي زايرم
زايرم و دست به دامان تو
كن نظري آمده مهمان تو
ـــــــــــــــــــــــــ
شنبه 27 فروردين ـ ساعت 6 صبح ـ حرم مطهر حسيني ـ
تمام هستی
نمازت خواهد خواند
كه تو
تمام خويشتن را
برای بانگ
حي علي الصلاة
به قتلگاه
كشاندی.
بي آب شدي، آينه بازي كردي
بر خاك شدي و سر فرازي كردي
از هر سو تير و طعنه و زخم آمد
اما تو چه خوش پيشنمازي كردي
-------------------
اي معني چشمهاي تو تكبيرم
اي در دست كريم تو تقديرم
ميافتم برخاك ولي جاويدم
با عشق تو زندهام اگر ميميرم
براي شب عاشورا
چگونه مي توانيم بيرون برويم
وقتي تمام عالم
ظلمت است
وتنها
اين خيمه خاموش است كه
به نور هدايت
مي درخشد
كه تو
مصباح رستگاري و فلاحي؟
----------------
پاسخ شهيدان فرداي تو جز اين نبود
در آن شب رازآلود.
براي حضرت زينب كبري (س)
خيمه
خيمه
خيمه
و زني كه همه كس بود
شعله
شعله
شعله
و زني كه فرصت اشكي نداشت
غروب
غروب
غروب
و زني كه در خاكسترها
به دنبال خويش
مي گشت.
وقتي كه شعله ها
خيمه گاه آسمان را به آتش كشيد
چگونه قتلگاه
به مويه هاي غريبانه ات
گريست؟
به یاد مظلومان غزه
شمشیرم را غلاف نمی کنم
که هنوز
عمرو بن عبدود
به زمین نیفتاده است .
شمشیرم را غلاف نمی کنم
که وحشی
چشم به اشاره ی هنده دارد
تا جگر حمزه را
به دندان بگیرد .
شمشیرم را غلاف نمی کنم
که بارها
از پشت
خنجر خورده ام .
خنجر فریب و دروغ.
این زخمها
نشانه ی آنهمه دروغند .
شمشیرم را غلاف نمی کنم
تا بانگ اذان
از مناره ی مسجد الاقصی
شنیده شود .
شمشیرم را غلاف نمی کنم
پس
تو هم
قلمت را
بر زمین مگذار ...

